سديد الدين محمد عوفى
629
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
صهريج « 1 » گويند ، و آن جايگاه با وحشت است « 2 » و مسكن سباع و مكمن دزدان است « 3 » . گفتند : اين ساعت برو و ميخى در قعر آن صهريج بزن و باز آى تا برهان شجاعت تو ظاهر شود . آن مرد ميخى و خايسكى « 4 » و شمشيرى برگرفت و از آنجا برون آمد . و شبى تاريك بود با ظلمت « 5 » چنان كه « 6 » خيال به زيارت ضمير نمىيارست آمد و وهم در اطراف و نواحى آن سفر نمىتوانست كرد . چون آن جوان از شهر برون آمد و بدان موضع شد كه او را تعيين كرده بودند ، و آن ميخ را در قعر آن حفره « 7 » كوفت و خواست كه برون آيد ، آواز زنجير « 8 » به سمع وى رسيد . نيكو بنگريست تا آن كيست « 9 » . بوزينهاى بزرگ بود « 10 » كه از دست قراد گريخته بود . تكليف « 12 » كرد و آن را بگرفت و در اثناى آن « 13 » آواز سخن گفتن به سمع وى رسيد . در اصغاء مبالغت نمود « 14 » ، مردى با زنى مىگفت : كه عمر عزيز را در طلب تو فرسودم « 15 » و شبها در سوداى تو نغنودم « 16 » و البته به من التفات نكردى و پدر ترا به بيگانه داد و تو بدين « 17 » رضا دادى « 18 » ، و اگر رضاى تو « 19 » نبودى آن نكاح درست « 20 » نشدى « 21 » . امشب كين خود را « 22 » از تو
--> ( 1 ) - متن و بنياد : صبريج ، مج : صريح ( 2 ) - مپ 2 : و جايگاهى با وحشت باشد ( 3 ) - مپ 2 : بود ، مپ - است ( 4 ) - مج : خارسك ( 5 ) - مج - با ظلمت ( 6 ) - مج + از غايت ظلمت ( 7 ) - مپ 2 : فرو ( 8 ) - مپ 2 : زنجيرى ( 9 ) - مپ 2 و مج - نيكو بنگريست تا آن كيست ( 10 ) - مج : ديد ( 12 ) - مج : تكلف ( 13 ) - مج + حال ( 14 ) - مپ 2 : آوازى به گوش او آمد + كه ( 15 ) - مپ 2 : ضايع كردم ، مج : بفرسودم ( 16 ) - مپ 2 - و شبها در سوداى تو نغنودم ( 17 ) - مج : و بدان ( 18 ) - مپ 2 - و بدان رضا دادى ( 19 ) - مج : تو راضى ( 20 ) - مج : جايز ( 21 ) - متن و مج : نبودى ( 22 ) - مپ 2 و مج - را